
اشعار اعتکافی | سجاده
سجاده ام را پهن کردم رو به رویت
دارم تیمم میکنم با خاک کویت
بگذار تا با هر قنوت اشکم بریزد
چیزی نمی خواهم به غیر از آبرویت
کنج نگاهت معتکفها حلقه بستند
چون قطره های اشک گرم گفتگویت
من مست «قل یا أیها العشاق»، ساقی
لبریز کن جام دلم را از سبویت
پیچیده عطرت در دلم «الحمد لله»
شکر خدا در کوچه ها جاری است بویت
دارم به راه راست عشقت می آیم
چنگی زدم دیشب به حبل الله» مویت
نازل کن امشب عشق را در غار قلبم
«روح القدس» میخواند آخر در گلویت
غم با غزل شاد است، شب با نور مهتاب
من هم خوشم این روزها با آرزویت
فرید فردوسی – تهران
