اشعار اعتکافی | بر کامِ من طعمِ رطب رسیده

بر کامِ من طعمِ رطب رسیده
ماهِ خدا ماهِ رجب رسیده
زیباترین ماه خداست این ماه
هر ناله ای مشگل گشاست این ماه
اصلاً خدا باشد پِیِ بهانه
تا بنده را راهش دهد به خانه
این ماه اذن بندگی بگیریم
از یار ، درسِ زندگی بگیریم
جا دارد از دل عقده وا نماییم
تا سفره های درد دل گشاییم
آمد به گوشم نغمه منادی
در خانه ات مارا تو راه دادی
یک عمر پوشاندی تو عیب هایم
تا یک سحر در کوی تو بیایم
یک جمله گویم شرح حالِ یک سال
از عید فطر پیش تا همین حال
با درد هجران ساختم الهی
دارو ندارم باختم الهی
شیطان به قلب غافلم کمین زد
هر جا که شد بار مرا زمین زد
این بنده روز خوش ندیده بی تو
کارش به رسوایی کشیده بی تو
اما بدان دل خانه ی خدا بود
شبهای جمعه با تو آشنا بود
گر بنگری مهمان این حریمم
ممنون لطف سید الکریمم
پیر مناجاتی گرفت دستم
پای مناجات علی نشستم
گر بر وصال تو تو کشیده مِیْلَم
ممنون لطف صاحب کمیلم
با نور حق این سینه منجلی شد
دل مست نام مرتضی علی شد
شاه نجف برده ز دل قرارم
آواره ایوانْ طلایِ یارم
یار ببین آشفته حالی ام را
بنما نظر دستان خالی ام را
اما غمی دیرینه دارم ای دوست
داغ حرم بر سینه دارم ای دوست
ترسم که بر خاک سیه نشینم
کرببلا را من دگر نبینم
من عبدم و آقای من حسین است
عشق دل شیدای من حسین است
شبهای جمعه مادری حزینه
ناله زند با زخمهای سینه
برخیز از جا یارِ سربریده
پهلو شکسته مادرت رسیده
از عرش تا گودال گریه کردم
رفتی تو تا از حال؛ گریه کردم
دیدم در آن گرد و غبار،مادر
آمد کنارت نیزه دار ،مادر
با خنده بالای سر تو آمد
تا آب گفتی نیزه بر گلو زد
ای” نحر” گشته حق بده عزیزم
 خاک بیابان بر سرم یریزم
با نیزه سویت تاختند عزیزم
حق تو را نشناختند عزیزم
ای تشنه لب آبت چرا ندادند
بر روی لبهای تو پا نهادند
نام علی را تا که برده ای تو
از هر طرف یک ضربه خورده ای تو
غصه نخور این ارثِ ماست مادر
بر سینه تو جای پاست مادر
روضه بخوانم تا سحر…بُنی
بوسیدنت شد درد سر بنی
می آید از  رگهای نا مرتب
سوزِ  عطشهای لبانِ زینب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − سه =

دکمه بازگشت به بالا