
اعتکاف، جلای جان در خلوت قدسی جان و جانان
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ده روز آخر ماه مبارک رمضان، در مسجد معتکف می شد و مؤمنان برای آن حضرت خیمه ای بر پا می کردند. پیامبر اکرم در این ده روز، بستر خویش را جمع کرده و به اعتکاف مشغول می شد.
اعتکاف، جلای جان در خلوت قدسی جان و جانان
«به سراپرده میخانه روان خواهم شد***** خوش خوشی معتکف کوی مغان خواهم شد
به خرابات فنا رخت بقا خواهم برد***** ترک خود کرده و بی نام و نشان خواهم شد
گرچه در میکده پیرمغان پیر شدم***** باز از دولت آن پیر جوان خواهم شد…»[۱]
اعتکاف در لغت و اصطلاحات:
اعتکاف در لغت:
از ماده « عَکَفَ یعْکِفُ و یعْکُفُ عکْفاً و عُکُوفاً» به معنای مواظبت و ملازمت با تعظیم، گوشه نشینی، منع و حبس است.
در مفردات آمده: «العُکُوفُ الإقْبالُ عَلَى الشَّی ءِ وَ مُلازَمَتُهُ عَلَى سَبیلِ التَّعْظِیمِ لَهُ» یعنی روى آوردن بر چیزى و ثبات بر آن بصورت بزرگداشت و تعظیم آن.
اعتکاف در اصطلاح:
وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ[۲].
عاکف و معتکف کسى است که خود را بقصد عبادت در مسجد حبس کند و از آن بیرون نرود.
و در اصطلاح فقه و شرع عبارت است از: «توقف در مساجد براى عبادت با شرایطى خاص مى باشد که اقلّ آن سه روز است و کمتر از آن نمی شود و در طرف مقابل، کثرت آن حدّى ندارد و آنچه مسلّم است؛ هر دو روز که به اعتکاف اضافه شود، روز سوم آن واجب مى گردد[۳] مثلاً اگر پنج روز اعتکاف کرد باید روز ششم را نیز اعتکاف کند و اگر هشت روز کرد باید روز نهم را نیز اضافه کند و الخ. و شرط آن روزه داشتن و ترک بعضى دیگر از لذائذ است.
این خلوت و عبادت تأثیر عمیق و به سزایی در تصفیه روح و توجه مختص به حضرت ربّ الارباب دارد. البته این عبادت در اصل از مستحبات است امّا در برخى از موارد استثنایى هیئت و شکل وجوب به خود مى گیرد. در آیه مذکور نیز به یکی از آداب و شرائط آن که عدم آمیزش با زنان (اعم در شب یا روز) است اشاره شده آنهم به دلیل ارتباط و پیوندى که با مساله روزه دارد.
و نیز از ملزومات آن این است که حتماً این عبادت در مسجد باید باشد و مسجد نیز باید مسجد جامع شهر باشد نه مسجد محله و بازار (برخی از فقها فقط به چهار مسجد مکه، مدینه، کوفه و بصره منحصر کرده و فرموده اند در سایر مساجد، اعتکاف را بقصد رجاء بجای آورند) و باید پیوسته در مسجد باشد و جز براى ضرورت خارج نشود اگر عمداً بدون ضرورت خارج شود باطل است …
اعتکاف در قـرآن
در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارند که اصطلاح اعتکاف در آنها بکار برده نشده است؛ اما بر حقیقت اعتکاف که خلوت نشینی و دوری موقت از مردم و اشتغالات است، تأکید دارد؛ مانند: سوره یوسف[۴]، سوره اعراف[۵]، داستان اصحاب کهف[۶] ، خلوت نشینی حضرت ابراهیم[۷] ، حضرت مریم[۸] و … .[۹] در تمام این آیات بشارت داده شده است که این اعتزال و خلوت نشینی، برای ایشان برکات و اثرات فراوانی داشته است.
مرحوم علامه طباطبایی(ره) ذیل آیه « فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیا[۱۰]».
کلمه «حجاب» به معناى هر چیزى است که چیزى را از غیر بپوشاند و از این کلمه چنین بر مى آید که گویا مریم خود را از اهل خویش پوشیده داشت تا قلبش براى اعتکاف و عبادت فارغ تر باشد، هم چنان که جمله «کُلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکَرِیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً[۱۱]» نیز بدان اشاره دارد[۱۲].
نیم نگاهی به تاریخچه اعتکاف:
اعتکاف، مخصوص دین اسلام نیست، بلکه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، گرچه ممکن است در شرع مقدس اسلام پاره اى از خصوصیات و احکام و شرایط آن تغییر یافته باشد.
مراسم اعتکاف، به زمان حضرت ابراهیم علیه السلام[۱۳] بر مى گردد و بعد از او در بعضى از شریعت ها و در زندگى برخى از صالحان به چشم مى خورد. از جمله زکریا (علیه السلام) [۱۴]و حضرت مریم[۱۵] (سلام الله علیها) آن گاه که به افتخار ملاقات با فرشته الهى نائل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مکانى خالى و فارغ از هرگونه دغدغه، به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب، غافل نکند. به همین جهت طرف شرق بیت المقدّس را که شاید محلّى آرام تر و یا از نظر تابش آفتاب پاک تر و مناسب تر بود، برگزید.
مرحوم علاّمه طباطبایى قدس سره در المیزان[۱۶] مى نویسد: «هدف حضرت مریم (سلام الله علیها) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنّت اعتکاف بوده است».
درباره حدود و شرایط این عبادت در ادیان دیگر اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست.[۱۷]
ولی برخى از روایات اهل سنت نیز نشان مى دهد که در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتکاف در میان مردم رایج بوده است[۱۸].
با ظهور دین اسلام این امر، شکل تازه اى به خود گرفت و در میان مسلمانان به عنوان یک عبادت مستحب با آداب و شرایط خاص، رایج شد. اعتکاف عبادتى است که استحباب و فضیلت فراوان دارد و صفاى خاصى به روح و جان مى بخشد. پیامبر أعظم- صلى الله علیه وآله وسلّم- همه ساله در ماه رمضان- به ویژه دهه آخر آن- اعتکاف مى کرد.
امام صادق (علیه السلام)درباره سیره جد مطهرش می فرماید:
« کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم إِذَا کَانَ الْعَشْرُ الْأَوَاخِرُ اعْتَکَفَ فِی الْمَسْجِدِ وَ ضُرِبَتْ لَهُ قُبَّهٌ مِنْ شَعْرٍ وَ شَمَّرَ الْمِئْزَرَ[۱۹] وَ طَوَى فِرَاشَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ وَ اعْتَزَلَ النِّسَاءَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَمَّا اعْتِزَالُ النِّسَاءِ فَلَا[۲۰].
کَانَتْ بَدْرٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَمْ یَعْتَکِفْ رَسُولُ اللَّهِ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فَلَمَّا أَنْ کَانَ مِنْ قَابِلٍ اعْتَکَفَ عَشْرَیْنِ [۲۱] عَشْراً لِعَامِهِ وَ عَشْراً قَضَاءً لِمَا فَاتَهُ.»[۲۲]
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ده روز آخر ماه مبارک رمضان، در مسجد معتکف می شد و مؤمنان برای آن حضرت خیمه ای بر پا می کردند. پیامبر اکرم در این ده روز، بستر خویش را جمع کرده و به اعتکاف مشغول می شد. از آنجا که جنگ بدر در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاد و پیامبر گرامی اسلام، موفق به اعتکاف در آن سال نشد، در سال بعد به جای ده روز، بیست روز معتکف شده و اعتکاف سال قبل را که از دست داده بود، قضا کرد. [۲۳]» و همیشه مى فرمود:
« اعْتِکَافُ عَشْرٍ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ یعْدِلُ حَجَّتَینِ وَ عُمْرَتَین [۲۴]»
«ده روز اعتکاف در ماه رمضان، برابر با دو حج و دو عمره است».
از زمانى که پیامبر أعظم صلى الله علیه وآله وسلّم اعتکاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت معنوی اسلامى در میان مسلمانان رواج یافت. در حال حاضر مراسم اعتکاف در دهه آخر ماه مبارک رمضان در بسیارى از کشورهاى اسلامى از جمله عربستان(مکه) باشکوه خاصى برگزار مى شود. هر سال انبوه عظیم مسلمانان که بخش عمده از آنان را جوانان تشکیل مى دهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مى شتابند و در جوار خانه خدا معتکف مى شوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دست یابى به فضیلت اعتکاف در دهه سوّم ماه مبارک رمضان، این ایام پربرکت را براى انجام عمره مفرده برمى گزینند.
شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در کنار مرقد مطهر پیامبر رحمت صلى الله علیه وآله وسلّم نیز برگزار مى گردد. در عراق نیز سال هاى متمادى، مسجد کوفه محل برپایى مراسم اعتکاف در دهه پایانی ماه مبارک رمضان بوده است. خیل عظیم شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) در این مسجد مقدس، معتکف مى شده اند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شرکت مى کرده اند. بر اساس شواهد و قرائن می توان گفت که یکی از عمده ترین علل برگزاری اعتکاف در دهه آخر ماه مبارک رمضان شاید درک و احیاء لیله القدر بوده است.
نقش عالمان بزرگ اسلامى در ترویج سنت اعتکاف
تاریخچه پرفراز و نشیب اعتکاف در کشور ایران نشأت گرفته از اهتمام عالمان دینی برجسته هر عصرى به اعتکاف بوده که پیروی مردم مسلمان از آنان را به دنبال داشته است. در عصر صفوى، در سایه تلاش هاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (۱۰۳۰- ۹۵۲ ه. ق) و شیخ لطف اللّه میسى عاملى اصفهانى (متوفاى ۱۰۳۲ یا ۱۰۳۴ ه. ق)، اعتکاف در شهرهاى ایران به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است.
خوشبختانه اکنون در بسیارى از شهرهاى کشورمان مراسم اعتکاف در روزهاى ۱۳، ۱۴ و ۱۵ ماه رجب (ایام البیض) برگزار مى شود. این سنت حسنه ابتداء در شهر مقدس قم، توسط عالم ربّانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت.
ضرورت و اسرار اعتکاف:
وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ[۲۵].
و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه مرا براى طواف کنندگان و مجاوران (یا اعتکاف کنندگان) و رکوع و سجده کنندگان پاکیزه نمایید.[۲۶]
«گر صحبت لیلی طلبی مجنون شو ***** از خویشتن و هر دو جهان بیرون شو
در خانه دوستان گرت راه دهند ***** بی دیده در آ و بی زبان بیرون شو»[۲۷]
روزمرگی و هضم شدن در جریان عادی زندگی و جامعه، انسان را از آن شادابی و لطافت روح، بسوی دل مردگی و تیرگی روح سوق می دهد و در این تلاطم زندگی، عزلتی روحانی و سکوتی پرمعنی برای انسان لازم است تا جلای روح و جان گردد شاید که آن همه غوغای نشأت گرفته از هجوم هواهای نفسانی و ازدحام غبار و زنگار بر چهره جان زدوده شده و آیینه جان محل انعکاس جمال و جلال الهی باشد. فرصتی چند لازم و بایسته است تا آدمی از این همه منیّت ها و کثرتها به سمت و سوی وحدت حقّه الهی گامی بردارد و تجدید عهدی دوباره با معبود خود بسته و خود را آماده ضیافت بزرگ الهی و پرواز و عروج در آسمان عشق و دلدادگی نماید.
«تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم ***** بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها»[۲۸]
اتحاد جان با حقیقت:
«دست فلک کبود شد از گوشمال و ما ***** مشغول خاکبازی طفلانه خودیم
ما چون کمال ز گوشه نشینی درین بساط ***** هر جا رویم معتکف خانه خودیم[۲۹]»
هر آینه، ما که چون طفلان سرمست مشغول خاکبازی در این سرای خاکی فارغ از افلاکی بودن خود نشسته ایم؛ اعتکاف همان فرصت تمرین و فرصت روزه است که زنگار جان را می زداید و منفذ نور را به سوی حریم عشق و عشق بازی می گشاید تا پنجره جان، پنج ره جانان گردد. و لذا برای همین هم، خانه خدا خانه معتکف می شود یعنی یک نوع اتحاد معنوی پیدا می شود که حجاب بین عابد و معبود برچیده شده و منزل مادّی به منزلت و قرب تبدیل و ترفیع پیدا می کند.
«به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد ***** اگر ستاره بود آفتاب برخیزد
غبار هستی من تا به جاست ممکن نیست ***** که از میان من و او حجاب برخیزد»[۳۰]
و وقتی میان عاشق و معشوق حائل برداشته شد آنگاه وحدت عشق و عاشق و معشوق دیدن دارد:
«راهرو را سوی او باید شدن ***** معتکف درکوی او باید شدن
چون تو گشتی بر در او معتکف***** مختلف بینی بوحدت متصف»[۳۱]
خراب آباد دل را سراسر غم غربت، غبار آلایش به خود آلوده و دونی دنیای دنی رنج و محنت فراق با یار بودن را از او گرفته و لگام معنای جان را به دست هوای سقوط و هوس هبوط داده؛
«تا معتکف عالم معنی نشوی***** چون راست روان منکر دعوی نشوی
تا خلع لباس هستی از خود نکنی*****شایسته خلعت تجلی نشوی»[۳۲]
باید به در دوست رهی جست و در قبضه قبض حضور بست نشست، فارغ از خویش شده و در بی خویشی خویش معتکف وار نشست، باید آغازگر مویه و گریه و آه گشت؛ باشد که با طلعت معنی روزنی به سوی مأمن و مأوای اصلی خویش یافت و به روزگار وصل خویش رسید:
«تا شد دل من معتکف دار حقیقت***** پی برد درین دار باسرار حقیقت
از راه عدم برد بسر منزل هستی***** ره گم نکند قافله سالار حقیقت
خوابند حریفان تو اگر همدم مائی***** باش ایدل سودا زده بیدار حقیقت[۳۳]»
اکنون ای سالکان کوی حقیقت، و ای رهروان منزل عشق و طریقت! بار سفر بربندید و بر مرکب محبّت سوار آیید و به انتظار یار وفادار پاسخی گویید و بسوی او بشتابید، مگر نشنیده اید که یار همی گوید:
«… لَو یَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم ورِفقی بِهِم وشَوقی إلى تَرکِ مَعاصیهِم لَماتوا شَوقاً إلَیَّ ، وتَقَطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی…»[۳۴]
خداوند سبحان خطاب به داوود نبی علیه السلام فرمود: ای داوود! اگر آنان که به من پشت کرده اند، می دانستند که چقدر به آنان مشتاق و چقدر منتظر توبه و بازگشت آنها هستم، هر آینه از شدّت شور و شوق نسبت به من می مردند و بندبند پیکرشان بخاطر عشق من ازهم گسسته می شد.
«اگر مجنون دل شوریده ای داشت***** دل لیلی از آن شوریده تر بی»[۳۵]
اگر تو تائبی برحق؛ بدان که او نخست توبه کنان سوی تو ره باز کرد و اکنون در خلوت دلداگی اوست که اوّل بار دلبری آغاز کرد، بنابراین اعتکاف برای آن است که راه گمگشته، پیدا شود و انسان از ظلمت خدافراموشی که منجر به خودفراموشی شده به درآید و ره معرفت و محبّت پوید.
و از سختی راه هراسی به دل راه نده که خداوند سبحان خودش وعده داده که :
«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین .»[۳۶]
و کسانى که در راه ما (با نفس خود و دشمن ما) جهاد کردند به یقین آنها را به راه هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمایى مى کنیم، و همانا خداوند با نیکوکاران است.[۳۷]
نقل یک داستان در مورد غنیمت شمردن فرصت:
عبدالرحمن جامی چنین حکایت می کند: عابدی، هر شب تا سحر بیدار می ماند و به عبادت و دعا می پرداخت. روزی یک فرد فضولی از او پرسید: «تو که حتی خواب نیز مانع عبادت های شبانه ات نیست، چرا رنج نخوابیدن های طولانی را بر خود تحمیل می کنی؟!» عابد پاسخ داد: هر شب، خداوند در آسمان ندا سر می دهد: «آیا از رهروان و سالکان راه من، کسی بیدار و آماده اعتذار و پوزش خواستن از گناهان خویش است تا من نیز رحمت و آمرزش خود را نصیب او نمایم و عذر او را بپذیرم؟» آیا من می توانم چنین فرصتی را از دست دهم و به ندای خداوند پاسخی نگویم و راحت بخوابم؟ در حالی که او می خواهد به من لطف کند، من چگونه می توانم چشمانم را ببندم؟!
فِی حَدِیثِ الْقُدْسِیِ یَا دَاوُدُ فَرِّغْ لِی بَیْتاً أَسْکُنْهُ إِنَّ لِلَّهِ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَرَصَّدُوا لَهَا السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ مَنْ نَظَرَ فِی الْعَوَاقِبِ سَلِمَ فِی النَّوَائِب… [۳۸]
در حدیث قدسى است که اى داود خالى کن براى من خانه اى که در آن جا بگیرم همانا براى خدا در دوران روزگارتان نسیم هائیست آهاى آنها را کمین کنید، خوشبخت کسى است که بغیر خودش پند داده شود، اگر کسى در سرانجام کارها بنگرد از مصیبتها بسلامت ماند… [۳۹]
مولانا در شرح حدیث فوق الذکر گفته است:
گفت پیغمبر که نفحتهاى حق*****اندر این ایام مى آرد سبق
گوش و هش دارید این اوقات را***** در ربایید این چنین نفحات را
نفحه آمد مر شما را دید و رفت ***** هر که را که خواست جان بخشید و رفت
نفحه ى دیگر رسید آگاه باش ***** تا از این هم وانمانى خواجه تاش [۴۰]
در این ایام نیز نفحات الهی شروع به وزیدن کرده تا همچون باد بهاری که درختان مرده را جان می بخشد این نفحات نیز جانهای مرده را حیات می بخشد، بدین گونه که ابتدا براساس آن رازی که در روزه نهفته؛ آن هم اختیار انسان در انتخاب مرگ خویش است تا بواسطه آن مرگ زنده شده و مصداق حدیث مشهور« مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا.» [۴۱]شود. یعنی به اختیار خود بمیرید قبل از اینکه ابدان شما را به اجبار از این دنیا خارج کنند و به مرگ طبیعی از دنیا بروید، همانگونه که مولای متّقیان، امام عاشقان و سید و سرور عارفان می فرمایند:
« النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا.[۴۲]»
یعنی اینکه عامّه مردم در خواب غفلت به سر می برند و زمانیکه مردند، بیدار می شوند.
زیرا در این «مرگ اختیاری»، حیاتی دوباره و حقیقی نهفته است[۴۳] و آن «حیات طیبه[۴۴]» است. چنانچه حضرت عیسى(علیه السلام) فرمودند:
«لَنْ یَلِجَ مَلکوتَ السّمواتِ و الأرضِ مَنْ لُمْ یُولَد مَرّتین»[۴۵]
کسى که دوبار متولد نشود هرگز به ملکوت آسمان ها و زمین دست نمى یابد.
و این مرگ اختیاری یعنی «موت ابیض»؛[۴۶]یا «مرگ سفید» که عبارت است از گرسنگی و تشنگی را متحمل شدن؛ چون گرسنگی و تشنگی قلب را روشن و منوّر می کند و سیری شکم، قلب را تاریک می سازد. یکی از اسرار وجوب روزه و استحباب روزه در اسلام این است که روزه قلب را منوّر و باطن را نورانی می کند.
«مردن تن در ریاضت زندگى است ***** رنج این تن روح را پایندگى است…»[۴۷]
معتکف، سه روز روزه می گیرد و ریاضتی این گونه را متحمل می شود، تا ورزیدگی روح حاصل شود. و در بطن همین روزه و این ریاضت مبارک است که به فرموده حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلّم، این برکات نهفته است:
«الْمُعْتَکِفُ یعْکُفُ الذُّنُوبَ وَ یُجْرِی لَهُ مِنَ الْأجْر، کَأجْرِ عامِلِ الْحَسَناتِ کُلَّها»؛[۴۸]
معتکف تمام گناهان را دربند می کند و بدین وسیله اجرى مانند اجر کسى که همه ى نیکى ها را انجام مى دهد، به او پاداش داده می شود.
پس «چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید»[۴۹]، و توجه کرد که این ریاضت در حقیقت ریاضت نیست بلکه طبیعت وجود است که چون مزاج معنوی ما تخریب شده آن را تلخ می پنداریم و سختی اش می بینیم ولی بعد از لبیک گفتن به ندای حقف مزاج ها عوض شده و غزل رنگ دیگر به خود می گیرد:
«ریاضت نیست پیش ما، همه لطف است و بخشایش ***** همه مهرست و دلداری، همه عیش است و آسایش
زهی شیرین که می سوزم، چو از شمعش برافروزم ***** زهی شادی امروزم ز دولت های فردایش…[۵۰]»
اعتکاف فواید و آثار فراوانى دارد که بخشى از آنها عبارت است از:
ایجاد زمینه مناسب براى اندیشه و تفکر و خردورزى
فراهم آمدن زمینه توبه و بازگشت
فراهم شدن فرصت نیایش، نماز و تلاوت قرآن
به وجود آمدن دوره اى کوتاه براى محاسبه نفس و خودسازى که حداقل سه روز طول مى کشد و انسان را از حاکمیت غریزه ها، عادت ها و اشتغالات معمول زندگى آزاد مى سازد.
در زمینه اعتکاف توجّه به چند امر ضرورى مى نماید:
انسان موجودى است سالک و پویا به سوى معبود حقیقى خویش در حرکت است[۵۱] و از این حرکت ناگزیر است:
«یا ایّهَا الإنسانُ إنَّکَ کادِحٌ الى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ[۵۲]».
« اى انسان، بى تردید تو به سوى (دیدار جمال و جلال و ثواب و عقاب) پروردگارت با تلاشى سخت (به سیر تکوینى و طبیعى) رهسپارى، پس او را دیدار خواهى کرد.[۵۳]»
با توجه به این آیه، اگر انسان، راه ایمان، معرفت، خودسازى و تهذیب نفس را بپوید، جمال و مِهر خداوند را ملاقات مى کند، اما اگر راه کفر و آلودگى را در پیش بگیرد، جلال و قهر او را. بنابراین اگر مقصد و غایت سلوکش، لقاى محبّت و مهر خداوند باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود، گاهى در گوشه اى عزلت گزیند و دور از گیر و دار و تعلّقات مادّى، توجّه خود منعطف حضرت باری تعالی نماید.
آیین اسلام با توجه به همین نیاز معنوی و روحى انسان، با آن که او را به حضور در جامعه فرا مى خواند، فرصت هایى را نیز براى عزلت و خلوت نمودن او با خالق سبحان فراهم می نماید. یکى از این فرصت ها «اعتکاف» است.
و همچنین فرمان خداوند حکیم نیز به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم که فرموده:
« اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ[۵۴]»
از آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو وحى شده پیروى کن؛ جز او هیچ معبودى نیست، و از مشرکان روى برتاب .
و « خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ[۵۵]»
عفو و گذشت پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از نادان ها روى برتاب .
و « فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاهَ الدُّنْیا[۵۶]»
پس، از کسى که از یاد (و قرآن) ما روى برتافته و جز زندگى این دنیا را نمى خواهد اعراض کن .
به نظر می رسد که اینگونه اوامر الهی نیز در این راستا بوده است.
اعتکاف، عزل و اعراض دل از گِل است و اعراض از تعلقّ به مادیّات و ورود به عالم مجردات و ملکوت است.
همه چیز با ظاهر شروع می شود و به با باطن اوج می گیرد و زیست و چیست ما نیز برای ملکوتی شدن است که از این موانع مادّی پل صعود و ترقّی ساخته و از این افتادگی ها در دنیا بال بلندی بسازیم.
در هر طرف گلی است هوا جوی بلبلی ***** من بلبلی نیم که بهر گلستان روم
من مرغ عالم ملکوتم عجب مدار***** با بال عشق گر بسوی آسمان روم[۵۷]
مقابله با تهاجمات فرهنگی عناصر بیگانه از برکات ضمنى اعتکاف است:
در فرهنگ ناب اسلامى روى آوردن به اعتکاف، علاوه بر بهره مندى از فیوضات معنوى آن، جهادی مقدّس نیز شمرده مى شود؛ چون این مراسم عبادى-معنوى، نقش بسزایى در تهذیب نفس و جهاد اکبر دارد. جوانى که در مراسم اعتکاف، طعم شیرین ایمان و انس با خداوند را مى چشد، لذائذ مادى و شهوانى در دیدگان و مزاج او پست و حقیر می گردد، ایمان و اعتقادش قوی مى شود و به آسانى در غرقاب فساد و باورهاى غلط و ضدّدینى گرفتار نمى شود. و از سوى دیگر، برگزاری مراسماتی از این قبیل(اعتکاف)، خودش ابلاغ پیامى عملى و درسى خطیر و عبرت آمیز براى مردم است. حضور دسته جمعى مؤمنان در مساجد جامع براى عبادت، در حقیقت نوعى دعوت به خداپرستى و دین مدارى است و آثار سازنده اى بر جامعه دارد. از این رو، امروزه در رویارویى با تهاجمات فرهنگى دشمن نباید نقش مؤثر سنت هایى که در باور عموم مردم ریشه دوانیده، نادیده گرفت. بدون شک اماکن مذهبی چون؛ مساجد، حسینیه ها، تکایا، هیئات مذهبى، زیارت و اعتکاف نقشی مهم در تربیت جامعه و ترویج فرهنگ دینى ایفا نموده و مى نمایند. این مقوله ها با آثار مثبت ضمنی که دارند، برای مقابله با اهریمنان بیگانه اهرم هاى توانمندى محسوب می شوند.
در این دوران تهاجم دشمن ابعاد مختلف و گسترده ای به خود گرفته(حقیقی و مجازی)، ولى اینگونه حرکات استعمارى، امر تازه ای نیست بلکه قدمت و ریشه چندصد ساله در تاریخ ما دارند و همین پدیده هاى سنتى، همچون اعتکاف، مردم ما را در طول سالیان متمادى در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه، مصونیت بخشیده است. اما متأسفانه اهمّیت آن و نقش به سزایى که در تصفیه و تزکیه روح انسان دارد، براى بسیارى از مسلمانان، ناشناخته و مبهم مانده است. از این رو جا دارد مبلّغان اسلامى بیش از پیش بر تبیین نقش مهمّ آن تأکید ورزند تا این سنّت دیرینه محمّدى صلوات الله علیه وآله وسلّم آن گونه که شایسته و بایسته است، جایگاه اصلی خود را در جامعه اسلامى حفظ نماید.
سیر باطنی در عمل امّ داوود:
با توجّه به مطالب گفته شده معلوم مى شود چگونه هنگامى که انسان با ذکر و یاد الهى، قلب آیینه وار خود را به سمت خدا گردانده و دروازه هاى قلب را به روى سوی آسمانی شدن گشوده، خداوند متعال در آن متجلّى می شود و آرامش کامل را به دست مى آورد و این آرامش قلبى تا آنجا ادامه می یابد که ندای حقّ را با گوش جان دریافت می نماید:
«یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعى إِلى رَبِّکِ راضِیهً مَرْضِیهً * فَادْخُلى فى عِبادى * وَ ادْخُلى جَنَّتى»[۵۸]
« اى جان آرام گرفته (جانى که در سایه کمال تقوا به مرتبه اى رسیده که هواها و شیاطین توان انحرافش را ندارند) * به سوى پروردگار خویش بازگرد در حالى که تو از او خشنود و او از تو خشنود است. * پس در میان بندگان من درآى. * و در بهشت من داخل شو.»[۵۹]
در اعمال مهمّ اعتکاف با توجه به نیاز انسان، به خلوت کردن با خداى خود، آن را به گونه اى صحیح و پسندیده، مورد توجه قرار داده است و برنامه هایى براى او در این زمینه ترتیب داده است که از خلوت مختصر نماز، آغاز شده و با خلوت شبانه که براى نماز شب و مناجات شبانه مناسب است و کمى از خلوت هاى اوقات نماز، طولانى تر و داراى آداب بیشترى است ادامه مى یابد:
«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»[۶۰]
و پاره اى از شب را براى آن (تلاوت قرآن و خواندن نافله شب) بیدار باش، (که این) وظیفه اى افزون براى تو (است)؛ باشد که پروردگارت تو را به مقامى درخور ستایش (مقام شفاعت) برانگیزد.[۶۱]
این سیر تکاملى با سرمشق قرار دادن برنامه خلوت، پس از تهجّد شبانه، با خلوت اعتکاف که دست کم سه روز ادامه مى یابد، کامل مى شود و با عمل «امّ داوود[۶۲]» در روز سوم(نیمه ماه رجب) اوج می گیرد و پس از انجام اعمال وارد شده دعاى امّ داود آغاز می شود:
در اینجاست که پس از سه روز مجاهدت معتکف، دستورات برای خلوت جدّی تر می شود و معتکف حریم حرم یار را محرم شده؛
ای خلوت گزیده! اینک در خلوتی خلوت تر از قبل باش[۶۳] ، طوری که هیچ چیزی و هیچ کسی تو را از یاد خدا منصرف نسازد و مشغولت نکند و در محضر کبریایی حقّ خود را ببین که حضور ربّ الارباب سنگینی می کند.
انگار شخص در اسلام دوباره متولد شده و زبان به سخن گشوده؛ زبان، زبان تصدیق می شود تا بسوی تسلیم هدایت شود و می گوید:
خدایا! توجه دارم که جمال و مِهر تو را ملاقات مى کنم، و اگر راه کفر و آلودگى در پیش بگیرم، جلال و قهر تو را خواسته ام؛ این عبارات از دل صفات جمالی و جلالی که مدام در دعا ذکر می شود بر می آید.
«اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الْمَجْدُ وَ لَکَ الْعِزُّ وَ لَکَ الْفَخْرُ وَ لَکَ الْقَهْرُ وَ لَکَ النِّعْمَه وَ لَکَ الْعَظَمَهُ وَ لَکَ الرَّحْمَهُ وَ لَکَ الْمَهَابَهُ وَ لَکَ السُّلْطَان وَ لَکَ الْبَهَاءُ وَ لَکَ الاِمْتِنَانُ وَ لَکَ التَّسْبِیحُ وَ لَکَ التَّقْدِیسُ وَ لَکَ التَّهْلِیلُ وَ لَکَ التَّکْبِیر…»
اى خدا ستایش و مجد و عزّت و فخر و قهر همه مخصوص توست و نعمت و بزرگوارى و مهربانى و هیبت و پادشاهى و بهاء و بخشش و پاکى و پاکیزگى و یکتایى و کبریایى اختصاص به تو دارد…
پس از رازونیازی چند؛ دل، آسمانی می شود، بال پرواز گشوده و از ملائک مقرّب و از انبیاء کرام سخن به میان می آورد تا با این سیر صعودی از خاک به افلاک برسد. و کار به جایی می رسد که از خدا می خواهد:
«… وَ أَوْصِلْ صَلَوَاتِی إِلَیْهِمْ وَ إِلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ اجْعَلْهُمْ إِخْوَانِی فِیکَ وَ أَعْوَانِی عَلَى دُعَائِکَ…»
«…و درود مرا به آنها و به ارواح پاک آنها برسان و آنها را برادران من در راهت و یاوران من در دعاى به درگاهت قرار ده…»
تا رابطه عبد با انبیاء الهی همچون رابطه سلمان با نبی أعظم صلوات الله علیه وآله وسلّم رابطه برادری باشد و محرم حرم یار شده و بی خویش شده و زبان گویا و دل بینای اسماء حقّ می شود:
«هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ***** وان که این کار ندانست در انکار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر***** یادگاری که در این گنبد دوّار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد ***** که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند»[۶۴]
بالاخره در آخرین فراز دعا، سالک حقّ فانی حقّ می شود و خاضعانه و خاشعانه به خاک فقر و فنا به حالت سجده در افتاده و می گوید:
«اللَّهُمَّ لَکَ سَجَدْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ فَارْحَمْ ذُلِّی وَ فَاقَتِی وَ اجْتِهَادِی وَ تَضَرُّعِی وَ مَسْکَنَتِی وَ فَقْرِی إِلَیْکَ یَا رَبِّ»
«خدایا براى تو سجده مى کنم و به تو ایمان دارم تو به خوارى و پریشانیم ترحم کن که جهد و کوششم و زارى و مسکنت و فقرم به درگاه توست اى پروردگار من.»
با بیان این مطالب، فلسفه برنامه اعتکاف روشن مى شود و با توجه به این مطلب است که انسان به اهمیّت اعتکاف پی می برد، زیرا مى فهمد غرض از این گونه خلوت گزینى ها، توسعه و تعمیق توجّهات خود به خداوند متعال است به همین جهت است که اگر هر چه از چیزهایى که بین او و توجه به خدا فاصله مى اندازد، بکاهد، از اعتکاف، بهره بیش ترى مى برد مانند: کم خوردن و آشامیدن، توجه بیش تر به عبادات درحال اعتکاف. در عین حال چون خداوند متعال نخواسته است، شخص مسلمان، ارتباطش از جامعه قطع شود به همین منظور، به او اجازه داده است در ایام اعتکاف، براى انجام وظایف ضرورى و عاطفى از مسجد خارج شود امورى مانند: عیادت مریض، تشییع جنازه، تهیه غذا و لباس مورد نیاز و…[۶۵].
خلاصه آن که انسان باید به گونه اى اعتکاف کند که خدا از او مى خواهد و احکامش در رساله ها و کتاب ها موجود است، نه آن گونه اى که سلیقه و یا احساسات او ایجاب مى کند.
نتیجه :
اعتکاف، آن نوع خلوتی است که سالک را به پرهیز از کثرت ها سوق می دهد، لذا فرمود:
« إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً[۶۶]»
و معناى آیه این است که حادثه شب و یا نماز در دل شب ثابت قدم تر است- و یا در مطابقت قلب و زبان شدیدتر، و سخنى استوارتر و صائب تر است، چون خداى تعالى شب را مایه آرامش قرار داده، و نتیجه این آرامش این است که خاطر انسان از شواغل معیشت فارغ، و دست انسان از اسباب ظاهرى بریده است.[۶۷]
به راستی که اهل اعتکاف از مصادیق بارز این روایت شریف می شوند:
«وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ ] عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ … [۶۸].»
یعنی اگر خداوند سبحان براى اقامت آنها در دار دنیا زمان تعیین نکرده بود از شوق به ثواب به اندازه چشم به هم زدنى روحشان در بدنشان قرار نمى گرفت، یعنی بخش اول روایت که در اینجا ذکر شده مدّنظر است نه بخش دوم آن، چون بخش دوّم روایت مربوط به واجبات می شود در حالیکه اعتکاف امر مستحبی است و عبارت«شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ» را شامل می شود.
در قسمت پایانی حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله بیانات شریفی دارند که می فرمایند:
«معتکفان دو قسم اند اوساطى از اهل اعتکاف، درجات فضیلت و ثواب و بهشت را مى طلبند و اوحده اى از اهل اعتکاف محبوب و دل آرام را مى طلبند، همان است که گفته مى شود «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ»[۶۹] این قراردادى و از سنخ مفاهمه نیست. آنچه که آرایش دل ماست برابر سوره ى حجرات. ایمان به خداست، که «حَبِّبْ اِلَیکُمُ الْایمانَ وَ زَینْهُ فى قُلُوبِکُمْ»[۷۰] آرایش دل و زینت و زیور است. اعتکاف براى آن است که اولاً دل هاى بى زیور آرایش پیدا کند، و ثانیاً دل هاى ناآرام، آرام بشود.
تنها خود آنها در صورتى که سرى به دل بزنند و مراقب و مواظف آرایش و آرامش دل باشند، یک چنین حالى در اعتکاف به دست مى آورند زیرا اولاً انسان در این سه روز از بسیارى امور فاصله مى گیرد، ثانیاً به درون خود سرى مى زند و ثالثاً درون آفرین را در درون خود مشاهده مى کند و رابعاً با او سخن گفته و مناجات مى کند، مخصوصاً با دعاهاى پر فیض ماه رجب، آن گاه است که احساس مى کند اگر نقصى دارد این نقص را، «او» به کمال تبدیل مى کند اگر عیبى دارد این عیب را، «او» به صحت تبدیل مى کند، چون وقتى خدا را مشاهده کرد آثار الهى را مى بیند. یک معتکف وقتى خلوت کرده و از کثرت به وحدت و از بیرون به درون و از ]اغیار[۷۱][ به یار آمده است، از مخلوق به خالق رسیده است و از ناآرامى و اضطراب به آرامش بار یافته است. انسان در حال اعتکاف وقتى خلوت کرد و او را عبادت کرد و با او مذاکره و زمزمه کرد، مى یابد که آنچه در جهان خلقت است همه اش حجاب است، یا حجاب درون و یا حجاب بیرون و این حجاب ها آیت و علامت و نشانه اند. هم حجاب هاى ظلمانى را و هم حجاب هاى نورانى را باید برطرف کرد. این همان تقرب الى اللَّه است. وقتى که یک معتکف به خود آمد و جهان را با این منظر دید و عینک قرآن را بر چشم گذاشت، و از منظر قرآن به عالم و آدم نگاه کرد، مى بیند همه این میناگرى ها کار اوست. ما سعى و کوشش و هدف والاى مان در اعتکاف این باشد که به دل آرام و دل آرایمان برسیم، آنگاه بسیارى از مسائل براى ما حل مى شود. اولاً لذت ما فوق لذت هاى دیگران خواهد بود، ثانیاً هرگز از آلودگى لذت نمى بریم، ثالثاً دیگر کسى به ما نخواهد گفت رانت خوارى نکن، ربا خوارى نکن، دروغ نگو، غیبت نکن، چون بوى بد این عَفِن ها را استشمام مى کنیم، این ها فایده ى اعتکاف است.[۷۲]
پی نوشت:
[۱] دیوان شاه نعمت الله ولی/غزل ها/قسمت اول/شماره۵۸۵(غزل)
[۲] البقره/آیه ۱۸۷(ترجمه : و با زنان در حالى که در مسجدها معتکفید همبستر نشوید…)
[۳] العروه الوثقى، ج ۲، الاعتکاف، الخامس.
[۴] سوره یوسف/آیه ۳۳.
[۵] سوره اعراف/آیه ۱۴۲.
[۶] سوره کهف/آیه ۶.
[۷] سوره مریم/آیه ۴۹.
[۸] سوره مریم/آیه ۱۷.
[۹] البته دین مبین اسلام، گوشه نشینی و عزلت را به عنوان یک روال همیشگی برای پیروان خود نمی پسندد؛ ولی از آیاتی که گذشت و همچنین از سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)به دست می آید که خلوت گزینی و عزلت با آن شرایط خاص خود؛ گاهی برای دوری از ظلم و فساد و گاهی برای تقویت بعد معنوی در وجود انسان است و گاهی برای از بین بردن برخی رذایل اخلاقی، مورد توجه اسلام می باشد.
[۱۰] مریم/آیه۱۷
[۱۱] هر وقت زکریا وارد محراب او مى شد مى دید که نزد او رزقى است. (سوره آل عمران/آیه ۲۲)
[۱۲] ترجمه تفسیر المیزان/ج ۱۴/ص۴۵(ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم / نوبت چاپ: پنجم 1374ش)
[۱۳] سوره مریم/آیه ۴۹.
[۱۴] هر وقت زکریا وارد محراب او مى شد مى دید که نزد او رزقى است. (سوره آل عمران/آیه ۲۲)
[۱۵] سوره مریم/آیه ۱۷.
[۱۶] ترجمه تفسیر المیزان/ج ۱۴/ص۴۵(ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم / نوبت چاپ: پنجم 1374ش)
[۱۷] آیات :
(«قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى »، طه/۹۱. گفتند: پیوسته ملازم گوساله خواهیم بود تا موسى پیش ما باز گردد.)،
(«وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»، اعراف/۱۳۸؛ و بنى اسرائیل را از دریا(ى نیل) گذراندیم، پس به گروهى رسیدند که بر (پرستش) بت هایى که داشتند روى آورده و گرد آمده بودند، (آنها طبق تأثر محسوس گرایى از فرعونیان در ایام اسارتشان) گفتند: اى موسى، همان گونه که آنها معبودهایى دارند تو نیز براى ما معبودى قرار ده! گفت: حقّا که شما گروهى هستید که نادانى مى کنید. )،
(«إِذْ قالَ لِأَبیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثیلُ الَّتی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ * قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدینَ» ، انبیاء/۵۲و۵۳؛ آن گاه که به پدرش (به پدر زن یا عمو یا جدّ مادریش آزر) و به قوم خودش گفت: این مجسمه ها چیست که شما پیوسته با تعظیم و خضوع، ملازم پرستش آنها هستید؟! * گفتند: ما پدرانمان را عبادت کنندگان آنها یافته ایم (ما هم به تقلید آنان پرستش مى کنیم).)،
(«قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ »، شعراء/۷۱ ؛ گفتند: ما بت هایى را مى پرستیم و پیوسته ملازم آنها و سر بر آستانشان داریم.) ، این قبیل آیات، مسئله اعتکاف را درباره بت پرستان که حاکى از جمع شدن به دور بتان و انجام دادن مراسم بت پرستى است بیان مى کند.
[۱۸] از جمله مردم کوفه، بصره، مدینه و مکه
[۱۹] قال فی النهایه: فى حدیث الاعتکاف: کان إذا دخل العشر الأواخر شد المئزر. الازار کنى بشده عن اعتزال النساء و قیل: اراد تشمیره للعباده، یقال: شددت لهذا الامر مئزرى أی شمرت له.( آت)
[۲۰] المراد به الاعتزال بالکلیه. بحیث یمنعن عن الخدمه و المکالمه و الجلوس معه.( آت)
[۲۱] «عشرین»- بفتح العین- بصیغه التثنیه. و لا ینافى وجوب کل ثالث لان عشر الأداء و عشر القضاء کانا منفصلین فی النیه.( آت).
[۲۲] الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج ۴ ؛ ص۱۷۵(کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی (ط – الإسلامیه) – تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.)
[۲۳] ترجمه من لا یحضره الفقیه ؛ ج ۲ ؛ ص۵۴۰و۵۴۱(ابن بابویه، محمد بن على، ترجمه من لا یحضره الفقیه – تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۷ش.)
[۲۴] من لا یحضره الفقیه ؛ ج ۲ ؛ ص۱۸۸(ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه – قم، چاپ: دوم، ۱۴۱۳ ق.)
[۲۵] البقره/آیه ۱۲۵
[۲۶] ترجمه قرآن/مرحوم آیت الله علی مشکینی/ذیل آیه۱۲۵ بقره
[۲۷] دیوان باباافضل/رباعی ها/قسمت پنجم(رباعی)
[۲۸] دیوان سعدی/غزلیات/شماره۲۴(غزل)
[۲۹] دیوان صائب تبریزی/غزلیات/قسمت هشتم/شماره۲۷۶(غزل)
[۳۰] دیوان صائب تبریزی/غزلیات/قسمت پنجم/شماره۶۱۳(غزل)
[۳۱] عطار نیشابوری/مصیبت نامه/المقاله الثالثه و الثلاثون/الحکایه و التمثیل (مثنوی)
[۳۲] دیوان باباافضل/رباعی ها/قسمت پنجم(رباعی)
[۳۳] دیوان صفا اصفهانی/غزلیات/شماره۳۳(غزل)
[۳۴] المحجه البیضاء، جلد۸، ص۶۲(ناشر: جماعه المدرسین بقم، موسسه النشر الاسلامی /نوبت چاپ چهارم ۱۴۱۷ق)
[۳۵] دیوان باباطاهر عریان همدانی/دوبیتی ها/قسمت دوم(دوبیتی)
[۳۶] العنکبوت/آیه۶۹.
[۳۷] ترجمه قرآن/مرحوم آیت الله علی مشکینی/ذیل آیه ۶۹ سوره مبارکه عنکبوت
[۳۸] بحار الأنوار (ط – بیروت) ؛ ج ۷۴ ؛ ص۱۶۶(مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط – بیروت) – بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.).
این روایت بصورت دیگر نیز از نبی اعظم صلوات الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات فتعرضوا لها لعله ان یصبکم نفحه منها فلاتشقون بعدها ابدا.» (جامع الصغیر، سیوطی، ج۱ ، ص۹۵)
[۳۹] کتاب الروضه در مبانى اخلاق ( ترجمه جلد ۷۴ بحار الأنوار) ؛ ص۱۸۴(مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، کتاب الروضه در مبانى اخلاق (ترجمه جلد ۷۴ بحار الأنوار) – تهران، چاپ: دوم، ۱۳۶۴ش.)
[۴۰] مولوی/مثنوى معنوى، دفتر اول، صفحه ى ۸۸
[۴۱] بحار الأنوار (ط – بیروت) ؛ ج ۶۹ ؛ ص۵۹(مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط – بیروت) – بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.)
[۴۲] بحار الأنوار(ط – بیروت)/ج ۴/ص۴۳(مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط – بیروت) – بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.)
[۴۳] فی شرح الکافی-الأصول و الروضه (للمولى صالح المازندرانی)/ ج ۱۲/ص۹۷(مازندرانى، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی-الأصول و الروضه (للمولى صالح المازندرانی) – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۲ ق.):
(یَا عِیسَى تَیَقَّظْ فِی سَاعَاتِ الْغَفْلَهِ وَ احْکُمْ لِی لَطِیفَ الْحِکْمَهِ یَا عِیسَى کُنْ رَاغِباً رَاهِباً وَ أَمِتْ قَلْبَکَ بِالْخَشْیَه):
إنّما جعل الخشیه موت النفس لأنّها توجب ذبولها و هو موتها و موت الجسد أیضاً و إنّما أمر بهذه الاماته لأنّها مع کونها مطلوبه لتطویع النفس الامّاره و حفظها عن المهلکات مستلزمه لمطلوب آخر و هو احیاؤها بالعلوم و الفضائل النفسانیه و الجسمانیه و هى حیاه أبدیه و منه یظهر سرّ «موتوا قبل أن تموتوا» و سرّ «موتکم فى حیاتکم و حیاتکم فى موتکم» هذا أیضا أحد الوجوه فى قول أمیر المؤمنین علیه السلام «الناس نیام فاذا ماتوا انتهبوا».
[۴۴] مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثىَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوهً طَیِّبَه(النحل/آیه۹۷)
هر کس از مرد یا زن، عمل نیک انجام دهد در حالى که ایمان داشته باشد پس او را بى تردید (در دنیا) به زندگى پاکیزه اى زنده خواهیم داشت …
[۴۵] شرح أصول الکافی (صدرا) ؛ ج ۱ ؛ ص۳۶۱(صدر الدین شیرازى، محمد بن ابراهیم، شرح أصول الکافی (صدرا) – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۳ ش.)
[۴۶] موت اختیاری چهار گونه است: ۱- موت ابیض، ۲- موت اسود، ۳- موت اخضر، ۴- موت احمر:
(۱- موت ابیض”مرگ سفید”عبارت است ازگرسنگی و تشنگی را متحمل شدن؛چون گرسنگی و تشنگی قلب را روشن و منور می کند و سیری شکم،قلب را تاریک می سازد.یکی از اسرار و جوب روزه و استحباب روزه در اسلام این است که روزه قلب را منور و باطن را نورانی می کند.۲- موت اسود “مرگ سیاه”عبارت است از تحمل اذیت ها و شنیدن کلام تلخ از مردم،برای رضایت الهی؛یعنی در راه خدا. تحمل اذیت و ملامت، گر چه در کام انسان ناخوشایند است، اما درون قلب انسان را روشن می کند. به همین جهت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرماید؛ از کنار شخصی پست می گذشتم؛ مرا فحش می داد و ناسزا می گفت از آنجا رد شدم و با خود می گفتم مقصودش من نیستم بلکه دیگری است.۳- موت اخضر “مرگ سبز” عبارت است ازهمان پوشیدن لباس و صله داری است که بسیار بی ارزش و لی پاکیزه است.علی(علیه السلام) فرمود؛آن قدر لباس مخصوص خود را و صله زدم که دیگر از و صله زننده آن شرم می کنم.۴- موت احمر عبارت است ازآن مرگ سرخ همان جنگ با نفس اماره است که جهاد اکبر نامیده شده و آن مرگی است که جامع همه انواع دیگر مرگ است.اگر سالک راه حق و اهل ریاضت،این مراحل چهار گانه را کنار بگذارند،دیگر مرگ طبیعی جبری برایش آسان و از عمل شیرین تر می شود.)
[۴۷] مثنوی معنوی مولوی/دفتر سوم/خبر کردن خروس از مرگ(مثنوی)/صفحه ۴۸۹.
[۴۸] کنزالعمال، ج ۸، ص ۵۳۱.
[۴۹] اشاره به شعر سهراب سپهری(ره)
[۵۰] دیوان شمس مولوی/غزلیات/قسمت دوم/شماره۴۱۸(غزل)
[۵۱] یَا أَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ، لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ، إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا، فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُون.(المائده/آیه۱۰۵)
اى کسانى که ایمان آورده اید، مراقب خودتان باشید، اگر شما خود هدایت یافتید (ضلالت) کسى که گمراه شده به شما زیانى نمى رساند (هر چند باید او را نیز دعوت کنید)، بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه مى کردید آگاه خواهد نمود.
[۵۲] الانشقاق/آیه۶.
[۵۳] ترجمه قرآن/مرحوم آیت الله علی مشکینی/ذیل آیه ۶ سوره مبارکه انشقاق.
[۵۴] الأنعام/۱۰۶
[۵۵] الأعراف/۱۹۹
[۵۶] النجم/۲۹
[۵۷] دیوان منسوب به منصور حلّاج/غزلها/شماره۱۵۳(غزل)
[۵۸] فجر/آیات ۲۷ الی ۳۰.
[۵۹] ترجمه قرآن/مرحوم آیت الله علی مشکینی/ذیل آیات۲۷ الی ۳۰ سوره مبارکه فجر.
[۶۰] اسراء/آیه۷۹
[۶۱] ترجمه قرآن/مرحوم آیت الله علی مشکینی/ذیل آیه ۷۹ سوره مبارکه اسراء.
[۶۲] براساس نقل اعیان الشیعه، ام داود، کنیز جناب حسن فرزند حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى- علیه السلام- بوده است. برخى گفته اند ام داود کنیز رومى یا بربرى نبوده بلکه از نسب شریف خاندان علوى بوده است. و نام او فاطمه دختر عبدالله فرزند ابراهیم بوده است.
واقعیت این است که ام داود زن شریف و بزرگوارى بوده است که مورد اعتماد حضرت امام صادق علیه السلام بوده است به گونه اى که به او این دعاى مخصوص را یاد داده است تا با خواندن آن دعا فرزندش داود از زندان منصور دوانیقى آزاد شود. امّ داود، دایه مهربان امام صادق علیه السلام نیز بوده است امام صادق علیه السلام با داود همشیر بوده است یعنى در زمانى که امام صادق از پستان امّ داود شیر مى نوشید، این شیر حاصل تولد داود بوده است.
با این حساب مى توان گفت که ام داود مادر رضاعى امام صادق علیه السلام بوده است. پس امّ داود زن مؤمنه پاکدامن و پاک دین و پاک سرشتى بوده است که معاصر امام صادق علیه السلام و بنابراین مادر رضاعى آن حضرت بوده است. (رک: اعیان الشیعه، ج ۴، ص، ۵۶۱)
دعاى امّ داود در نیمه ماه رجب وارد شده و البته در برخى مناسبت هاى دیگر نیز خواندن آن سفارش شده است. اما تمام اعمال نیمه رجب را، اعمال امّ داود نمى گویند، بلکه بخشى از آن دعاى مخصوص امّ داود است.
این دعا در کتاب مفاتیح الجنان آمده است. این دعا توسط امام صادق علیه السلام به امّ داود تعلیم داده شده است. غرض این بود که امّ داود با تعلم و قرائت این دعا فرزندش داود را از حبس منصور دوانیقى نجات بدهد که بالاخره با خواندن این دعا مشکلش حل شد و خداوند داود را از حبس نجات داد.
[۶۳] «یَکُونُ فِی مَوْضِعٍ خَالٍ لَا یَشْغَلُهُ شَاغِلٌ وَ لَا یُکَلِّمُهُ إِنْسَانٌ».( المصباح (للکفعمی)؛ ص/ ۵۳۱ .(عاملى، کفعمى، ابراهیم بن على، المصباح (للکفعمی)، در یک جلد، دار الرضى (زاهدى)، قم – ایران، دوم، ۱۴۰۵ ه ق))
[۶۴] دیوان حافظ/غزلیات/شماره۱۷۸(غزل)
[۶۵] عروه الوثقى، سید یزدى، ج ۲، ص ۲۵۵، نشر مؤسسه علمى
[۶۶] المزمل/۶
[۶۷] ترجمه تفسیر المیزان،ج ۲۰،ص۱۰۰(ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم /چاپ پنجم/قم۱۳۷۴ش)
[۶۸] نهج البلاغه (للصبحی صالح) ؛ ص۳۰۳(شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح) – قم، چاپ: اول، ۱۴۱۴ ق.)
[۶۹] الرعد/آیه۲۸.
[۷۰] الحجرات/آیه۷.
[۷۱] در اصل بیان ایشان«غیر» آمده که جهت هماهنگی متون، تصرف در کلمه شده نه مضمون.
[۷۲] اقتباسی از پیام سال ۱۳۸۵ آیه اللَّه جوادى آملی(دامت برکاته) به دانشجویان معتکف.
………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
میرحسن موسوی






